امر به معروف و نهی از منکر

خرید بک لینک

امکانات وب

-->-->--> -->-->-->
-->-->-->
-->-->-->ساعت Ùx81Ùx84Ø´ Ùx85ذÙx87بÛx8c -->-->-->تارÛx8cØ® رÙx88ز

اÙx84Ùx84Ùx91Ùx87Ùx8fÙx85Ùx91Ùx8e Ùx83Ùx8fÙx86Ùx92 Ùx84Ùx90Ùx88Ùx8eÙx84Ùx90Ùx8aÙx91Ùx90Ùx83Ùx8e اÙx84Ùx92ØxadÙx8fجÙx91Ùx8eØ©Ùx90 بÙx92Ùx86Ùx90 اÙx84Ùx92ØxadÙx8eسÙx8eÙx86Ùx90 صÙx8eÙx84Ùx8eÙx88اتÙx8fÙx83Ùx8e عÙx8eÙx84Ùx8eÙx8aÙx92Ùx87Ùx90 Ùx88Ùx8eعÙx8eÙx84Ùx89 آبائÙx90Ùx87Ùx90 Ùx81Ùx8a Ùx87ذÙx90Ùx87Ùx90 اÙx84سÙx91اعÙx8eØ©Ùx90 Ùx88Ùx8eÙx81Ùx8a Ùx83Ùx8fÙx84Ùx91Ùx90 ساعÙx8eØ©Ùx8d Ùx88Ùx8eÙx84Ùx90Ùx8aÙx91اÙx8b Ùx88Ùx8eØxadاÙx81Ùx90ظاÙx8b Ùx88Ùx8eÙx82ائÙx90دا âx80x8fÙx88Ùx8eÙx86اصÙx90راÙx8b Ùx88Ùx8eدÙx8eÙx84Ùx8aÙx84اÙx8b Ùx88Ùx8eعÙx8eÙx8aÙx92Ùx86اÙx8b ØxadÙx8eتÙx91Ùx89 تÙx8fسÙx92Ùx83Ùx90Ùx86Ùx8eÙx87Ùx8f Ø£Ùx8eرÙx92ضÙx8eÙx83 Ùx8eØ·Ùx8eÙx88Ùx92عاÙx8b Ùx88Ùx8eتÙx8fÙx85Ùx8eتÙx91Ùx90عÙx8eÙx87Ùx8f Ùx81Ùx8aÙx87ا Ø·Ùx8eÙx88Ùx8aÙx84اÙx8b

درÙx8aاÙx81ت Ùx83د دعاÙx8a Ùx81رج

-->-->--> -->-->--> -->-->-->-->-->--> -->-->-->

وَ لْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ(104آل عمران )
بايد از ميان شما، جمعى دعوت به نيكى، و امر به معروف و نهى از منكر كنند! و آنها همان رستگارانند.
تفسير در ادامه مطلب

امر به معروف و نهی از منکر...ادامه مطلب

ما را در سایت امر به معروف و نهی از منکر دنبال می‌کنید

برچسب: دعوت به حق ,مبارزه با فساد, تفسیر آیه 104 سوره آل عمران, تفسیر نمونه, اجازه زنا از پیامبر ص, نویسنده: هادی بازدید: 112 تاريخ: جمعه 9 اسفند 1392 ساعت: 4:11

 من تو را به امر به معروف ونهي از منکر ميکنم و تو اينطور جواب مرا ميدهي

امام علي عليه السلام در زمان خلافت خود کار رسيدگي به شکايات را شخصاً به عهده مي گرفت و به کس ديگري واگذار نمي کرد. روز هاي بسيار گرم که معمولاً مردم ، نيمروز در خانه هاي خود استراحت مي کردند او در بيرون دارالاماره در سايه ديوار مي نشست که اگر کسي احياناً شکايتي داشته باشد بدون واسطه و مانعي شکايت خود را تسليم کند. گاهي در کوچه ها و در خيابان ها راه مي افتاد ، تجسس ميکرد ، و اوضاع عمومي را از نزديک تحت نظر ميگرفت.
يکي از روزهاي بسيار گرم ، خسته و عرق کرده به مقر حکومت مراجعت کرد ، زني را جلو در ايستاده ديد ، همين که چشم زن به علي افتاد جلو آمد و گفت شکايتي دارم:«شوهرم به من ظلم کرده ، مرا از خانه بيرون نموده ، بعلاوه مرا تهديد به کتک کرده و اگر به خانه بروم مرا کتک خواهد زد، اکنون به دادخواهي نزد تو آمده ام.»
حضرت علي عليه السلام فرمودند: « بنده خدا! الان هوا خيلي گرم است ، صبر کن هوا قدري بهتر شود ،خودم به خواست خدا با تو خواهم آمد و ترتيبي به کار تو خواهم داد.»
زن جواب داد :«اگر توقف من در بيرون از خانه طول بکشد بيم آن است که خشم او افزون گردد و بيشتر مرا اذيت کند.»
امام علي عليه السلام لحظه اي سر را پائين انداخت ، سپس سر را بلند کرد و در حالي که با خود زمزمه ميکرد و مي گفت :
« نه بخدا قسم نبايد رسيدگي به دادخواه مظلوم را تاخير انداخت. حق مظلوم را بايد از ظالم گرفت و رعب ظالم را بايد از دل مظلوم بيرون کرد، تا با کمال شهامت و بدون ترس و بيم در مقابل ظالم بايستد و حق خود را مطالبه کند.»         
سپس فرمود: بگوئيد ببينم خانه شما کجاست؟
آنگاه امام علي عليه السلام به اتفاق آن زن به در خانه شان رفت پشت در ايستاد و به آواز بلند فرياد کردند:«اهل خانه ! سلام عليکم».
جواني بيرون آمد ، که شوهر همين زن بود ، جوان علي را نشناخت، ديد پير مردي که در حدود شصت سال دارد ، به اتفاق زنش آمده است فهميد که زنش اين مرد را براي حمايت و شفاعت با خود آورده است، اما حرفي نزد. علي عليه السلام فرمود: «اين بانو که زن توست از تو شکايت دارد ، مي گويد : تو به او ظلم و او را  از خانه بيرون کرده اي . بعلاوه تهديد به کتک نموده اي . من آمده ام به تو بگويم از خدا بترس و با زن خود به نيکي و مهرباني کن»
-«به تو چه مربوط که من با زنم خوب رفتار کرده ام يا بد، بلي من او را تهديد به کتک کرده ام ، اما حالا که رفته تو را آورده و تو از جانب او حرف ميزني او را زنده آتش خواهم زد».
امام علي علیه السلام از گستاخي جوان برآشفت، دست به قبضه شمشير برد و از غلاف بيرون کشد.آنگاه گفت:« من تو را اندرز مي دهم و امر به معروف و نهي از منکر مي کنم ، تو اين طور جواب من را مي دهي ، صريحاً ميگويي من اين زن را خواهم سوزاند، خيال کرده اي دنيا اين قدر بي حساب است.»
فرياد امام عليه السلام که بلند شد مردم عابر از گوشه وکنار جمع شدند ، هر کسي که مي آمد در مقابل علي عليه السلام تعظيمي ميکرد و مي گفت:
«السلام عليک يا امير المومنين»
جوان مغرور تاز ه متوجه شد با چه کسي روبرو است ، خود را باخت و به التماس افتاد يا امير المومنين مرا ببخش ، به خطاي خود اعتراف ميکنم. از اين ساعت قول ميدهم مطيع و فرمانبردار زنم باشم، هر چه فرمان دهد اطاعت ميکنم. علي رو کرد به آن زن و فرمود:«اکنون تو هم برو به خانه خود، اما تو هم مواظب باش که طوري رفتار نکني که او را بچنين اعمالي وادار کني!».

 حکايات امر به معروف ونهي از منکر، موسسه فرهنگي قدر ولايت، چاپ نهم 1386

جدا کننده متن, جدا کننده متن جدید, جدا کننده متن زیبا, انواع جدا کننده متن, عکس جدا کننده متن

امر به معروف و نهی از منکر...

ما را در سایت امر به معروف و نهی از منکر دنبال می‌کنید

برچسب: امام علی ع , جوان گستاخ, حق مظلوم, دار الاماره حضرت,علی ع, رسیدگی به شکایات, نویسنده: هادی بازدید: 85 تاريخ: جمعه 9 اسفند 1392 ساعت: 3:54

مثل کشتي

پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلّم) فرمودند:

«يک گنهکار در ميان مردم مانند کسي است که با گروهي سوار کشتي ميشود وهنگامي که در وسط دريا قرار ميگيرد به سوراخ کردن کشتي در جايگاه خويش مي پردازد، اگر ديگران او را از اين کار خطرناک باز ندارند، آب به کشتي نفوذ کرده، همگي غرق مي گردند»

 منبع: تفسير نمونه، ج3، ص 37

جدا کننده متن, جدا کننده متن جدید, جدا کننده متن زیبا, انواع جدا کننده متن, عکس جدا کننده متن

امر به معروف و نهی از منکر...

ما را در سایت امر به معروف و نهی از منکر دنبال می‌کنید

برچسب: مثل امر به معروف و نهی از منکر, کشتی در دریا, غرق شدن,سوراخ کردن کشتی, نویسنده: هادی بازدید: 89 تاريخ: جمعه 9 اسفند 1392 ساعت: 3:40

گوشت سلمان و اسامه را خورديد؟

ابوبکر و عمر؛ سلمان را بسوي پيغمبر (صلي الله عليه و آله) فرستادند تا برايشان طعامي بياورد. رسول خدا (صلي الله عليه و آله) او را نزد اسامه پسر يزيد فرستاد که دربان و خزانه دار و به اصطلاح وکيل خرج پيامبر بود . اسامه گفت نزد من چيزي نيست. پس سلمان بسوي ابوبکر و عمر بازگشت. اين دونفر گفتند اسامه بخل ورزيد. آنگاه با يکديگر گفتند: اگر سلمان را نزد چاه پر آبي که هرگز خشکيده نمي شود، بفرستيم، آبش خشکيده ميشود.
سپس ابوبکر و عمر به سوي پيغمبر (صلي الله عليه و آله) آمدند. رسول خدا به آنان فرمود :       
چه ميشود که در دهان شما آثار گوشت مي بينم؟
فرمود: چرا مگر نه اینکه گوشت سلمان و اسامه را خورديد؟ ( غيبت اين دو نفر را کرديد)

داستانهاي اخلاقي و قرآني ج4 در آثار و تفاسير عبدالحسين دستغيب، لطيف راشدي1384

جدا کننده متن, جدا کننده متن جدید, جدا کننده متن زیبا, انواع جدا کننده متن, عکس جدا کننده متن

امر به معروف و نهی از منکر...

ما را در سایت امر به معروف و نهی از منکر دنبال می‌کنید

برچسب: اسامه, سلمان, پیغمبر ص , غیبت کردن, گوشت برادر مرده, نویسنده: هادی بازدید: 123 تاريخ: جمعه 9 اسفند 1392 ساعت: 3:38

التماس به خدا شجاعت است:

اگر برآورده شود رحمت است. اگر برآورده نشود حکمت است.

التماس به خلق خدا ذلت است:

اگر برآورده شود منت است. اگر برآورده نشود خفت است.

شلک های محدثه

امر به معروف و نهی از منکر...

ما را در سایت امر به معروف و نهی از منکر دنبال می‌کنید

برچسب: التماس, خدا , خلق خدا, رحمت, حکمت, منت, خفت, نویسنده: هادی بازدید: 126 تاريخ: سه شنبه 24 دی 1392 ساعت: 2:57

صفحه بندی